گذشت تا فردا شب دیدم زنگ زد جواب دادم بله شما؟گفت من اقای xام زنگ زدم بگم انبارو خالی کردم وسایلاتونو گذاشتم داخل انبار تشکر کردم بعد گفتم ببخشید لطف کنین از این به بعد یا خانومت باهام تماس بگیره یا خودتون ب شوهرم زنگ بزنیم دیدم اس داد :شاید سو تفاهم ب وجود اومدخ ب این خاطر باشه ک با دیدن شما هیجان زده میشم😐...بعد گفتم متوجه نشدم گفت ببخشید خدافظ
گذشت دوباره فرداشب ساعت ۱شب پیام داد من تورو دوست دارم و حتما بدستت میارم طرف خیلی کله خر بود اینم بگم شوهرم ساعت ۲شب میاد خونه این طرفم چون همسایه ما بود مارو زیر نظر داشته انگار اما پیشه خودش نگفته ی وقت شوهرم زودتر بیاد خونه؟خلاصه نمیخواستم ب شوهرم بگم ولی هرچی فحش و تهدید کردم انگار حالیش نبود بعد اس داد فردا برای خداحافظی از اهلی ساختمون برنامخ دارم .اینو ک گفت ترسبدم شب ک شوهرم اومد قران اوردم گفتم دستتو بزار رو قران قسم بخور ک الان میخام ی چیز بهت بگم ولی منطقی رفتار کنی