عصبی نباش گلم هر اتفاق خدا مصلحتی داره . نیمه پر لیوان نگاه کن امکان داشت بالای بزرگتری سرت بیاد ولی ....
میخوای یکم من بهت بگم شاید اروم شی ..
شوهرم حدود دوماهه بیکاره .. قبلشم تو تولیدی کار میکرد باماهی ۸۰۰ خرج زندگیمون نمیرسید هر جا میرفت کار میکرد پولش میخوردن .. تصمیم گرفت درس بخونه دیپلم بگیره تا شاید تو کارخونه راهش دادن ... یا بره مخابراتی ...یا جایی ک حقوق ثابت داشته باشه .. رفت مدرک بگیره گفتن دومیلیون خورده ای پول نیازه رفت مدرسه مدرسه گفت حدود ۲تومنم اینجا خرج داره . نیم ستی ک با بیست تومن بیست تومن جمع کرده بودم خرج مدرسه رو دادم النگوم فروختم ک خرج کلاس شوهرمو بدم ک میریم حساب کنیم پول اموزشگاه رو ک برق میره و یارو گفت برو ی روز دیگ بیا تو همونجا کارتمو میزنن بدون اینکه من متوجه شم بعد دیدیم دزد پول زده ب جیب و هر چی میگردیم و شکایت کردیم دستمون بجایی بند نیس .و همزمان با اون تا میایم خونه خبر فوت دوستم رو میشنوم تا دوروز تو شوک بودم از طرفی کار برای شوهرم پیداشد ک بدلیل نداشتن مدرک نشد ک بشه .
میام خونه میبینم به به مدیر ساختمون اومده ک شما باید ۲۰۰ هزار بابت تعمیر آسانسور بدید ...با ۵۰ تومن پول شار ژ . رفتم پول ش ارژ بدم دیدم بهبه دستبند طلام نی ... اونم ..... ۵۰ پول داشتم دادم بابت اون ....زد مریض شدم الان پول ندارم برم دکتر...
ب هر حال باهمه این وجود میگم خدایا شکرت .....
و همه ی اونا صدقه سر خانواده ام ...