2777
2789
عنوان

چرا من انقدر تنهام

227 بازدید | 16 پست

با خودم میگم حتما مشکل از خودمه ولی واقعا نمیدونم از چیه. دختر داییم هر روز خونه منه با خواهر شوهرمم دوست شده مامانش با کل فامیل قطع رابطست غیر از مامان من ولی رفت آمد در حد عید به عید ولی با من خیلی زیاده رفت و امدشون. من دوسشون دارم باحالن خوشن کنارشون خوش میگذره. تو تمام مراسمامون خودشون و خواهرهای زنداییمو و مامانشو دعوت میکنیم عروسی سالگرد ازدواج تولد. بعد الان داداش زنداییم عروسی گرفته مارو دعوت نکرده خیلی دلخور شدم. الان به دختر داییم پی ام دادم خیلی بی معرفتید فقط ما فامیل نبودیم. میگه عروسی نبوده دوستاشون بودن فقط میگم پیرزن پیرمردا چی میگن پس میگه مامان بابای دوستاشون میگم چرا لباس عروس پوشیده پس میگه دوستاشون گفتن بپوش دیگه مارو عروسیت نگو همشونم آرایشگاه رفتن تو مراسم عادی نمیرن آرایشگاه. عروس دامادم رفتن سرخونه زندگیشون چه جوری عروسی نبوده که رفتن خونه خودشون. اگه خودم خواهر داشتم یا حداقل چندتا دوست خوب انقدر باهاشون صمیمی نمی شدم که الان ناراحت بشم. 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ماه پیشم رفته از خواهر شوهرم لباس قرض کرده گفته تولد خالمه ولی به رها نگو اصلا نمیخوام بدونه بعد ۳ ۴ ساعت قبل تولد به من زنگ زد گفت تولده بیا منم مهمونی بودم نشد برم. بعدا که خواهر شوهرم فهمید من و دعوت کرده گفت پس چرا به من اینجوری گفته. منم خیلی ناراحت شدم خب نگه من از کجا میفهمم چرا منو جلو خواهر شوهرم ظایع میکنه

ماه پیشم رفته از خواهر شوهرم لباس قرض کرده گفته تولد خالمه ولی به رها نگو اصلا نمیخوام بدونه بعد ۳ ۴ ...

بعدش چیزی نگفتی بهشون باید میگفتی که بفهمن زشت بوده کارشون

خدایا بعد سه سال انتظار فقط میتونم بگم شکرت عااااااشقتم خدا جوووونم😍😘
واااا داداااش زندایییت ؟ خو شاید مهمون کم دعوت کردند  به نظرم نااراحتی نداره اصلا

داداش زنداییمه ولی وقتی تو تولد و سالگرد ازدواج من بودن ییعنی رابطمون نزدیکه 

بعدش چیزی نگفتی بهشون باید میگفتی که بفهمن زشت بوده کارشون

نه میگم که دوسشون دارم نمیخواستم ناراحت بشن ازم اینم چون عروسی بود گله کردم وگرنه از گله کردن خوشم نمیاد

نه میگم که دوسشون دارم نمیخواستم ناراحت بشن ازم اینم چون عروسی بود گله کردم وگرنه از گله کردن خوشم ن ...

چی بگم والا من در چنین مواردی رابطمو با طرف کم میکنم بازم خودتون بهتر میدونید

خدایا بعد سه سال انتظار فقط میتونم بگم شکرت عااااااشقتم خدا جوووونم😍😘
چی بگم والا من در چنین مواردی رابطمو با طرف کم میکنم بازم خودتون بهتر میدونید

خیلی دروغ میگه مثلا میگه خونم استوری میذاره منو بلاک میکنه مثلا رستورانه انگار من بفهمم میرم اونجا 

واسه همین عروسی هم از خواهر شوهرم لباس گرفته گفته میخوام از روش بدوزم بعد تو عروسی لباس و پوشیده عکسم گذاشته اینستا اونم دلخور بود ازش میگفت خب میگفت واسه عروسی میخواد من که توقع دعوت نداشتم بهش میدادم

مامانش و ۳ تا خالش خیلی شیطونن مخصوصا دوتاشون که شوهر ندارن یکیشون مطلقه هست یکیشون هم ۲۳ سالگی بیوه شد الان ۳۳ سالشه بعد با دایی من ریخته بود روهم که زن داره خالم فهمید باهاشون دعوا کرد بعد خالم چیزای بدی میگه مثلا میگه زن داییم گفته من آراده کنم داداشت زنشو میزنه و چیزای دیگه ولی زن داییم انکار میکنه 

یعنی داییم هم مقصر بود چون مجرد بود عاشق این خواهر زن داییم بود ولی ندادن گفتن دوتا دختر به یه خانواده نمیدیم خوب نیست دوتا خواهر جاری باشن. بهرحال هرچی بوده دایی من زن داشته نباید این کارو میکرد ولی خودش گفته بود اونا اول بامن تماس گرفتن و اومدن محل کارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز