خیلی سال پیش بود
یه مهد غیرانتفاعی میرفتم
مارو برده بودن یه سالن بزرگ بسکتبال با خانواده و اولیا و بقیه مهدا ... آره و اینا خَیلی بودیم 😅😅😅😅
برای تاتر و نقاشی و سرود فنچا 😕😕😕😕
خلاصه تم گروه سرود هممون لباس عروس بود رفتیم رو صحنه و شروع کردیم سرود خوندن من مامان بابامو انگار بعد ۳ قرن و خورده ای سرود تو تماشاچیا دیدم و جومنو گرفت ....😕😕😕وسط سرود نعره زدم ماااامانییییی عین اوسکولا دستمو تکون میدادم💔 بعد مربیمون اومده دستمو گرفت که دهنمو ببندم
میگه دیدیم یه دختر با سرعت یوز ایرانی از بین اونهنه جوجه اومد بیرون😞😞😞
مامانم گفت داشتن میومدن سمتت که دیدیم تو لباس عروستو در اوردی و لختتتت میدودی سمتم میگفتی مامان 😕😕😕😕😅😅😅😅
تا مامانم اومده بغلم کرده صبحشم گفتن بچتون احتمالا بیش فعاله ببرید دکتر 😞
قضاوتم نکنید خب هر چقد منتطر موندم دوماد نیومد عصبی شده بودم😂💔