بچه ها ی خواهر شوهر دارم متولد ۵۵. ۳ تا پسر داره ک پسر بزرگش همسن منه. متولد ۷۲. و کوچکترین پسرش ۱۰ سالشه . شوهرش ی ادم فوق العاده حساس و بددل بوده جوری ک حتی برادرای خودشم از ترسش خونش نمیرفتن بیچاره خواهرشوهرم سالی ی بار میومد خونه مادرش اونم فقط ی روز اجازه داشت بمونه خونه هیچکدوم از خواهربرادراش حق نداشت بره حتی برای مراسم پدرش فقط برای تشییع بود شوهرش سریع بردش نزاشت بمونه. بیچاره انقد غصه خورد تا مشکل قلبی پیدا کرد. دوسال پیش ی بار عمل قلب باز داشت پارسال هم ی بار
اگ میشه ی صلوات بفرستین قلب نی نیم سالم باشه ب سختی باردار شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عمل پارسال خیلی سنگین بود بعد از عمل یک ماه توی کما بود بعدم ک بهوش اومد وقتی اومدم تهران دیدمش اصن باورم نمیشد شده بود ی تیکه گوشت. تمام بدنش فلج شده بود ولی خداروشکر بهتر شد الان فقط دست راست و پای چپش جون نداره زیاد
اگ میشه ی صلوات بفرستین قلب نی نیم سالم باشه ب سختی باردار شدم
شوهر بیشعورش امسال عید اومد خونه مادرشوهرم جلوی همه گفت میخوام برم زن بگیرم بیارم تو ی خونه با هم زندگی کنیم خواهرشوهرم داشت خوب میشد با این حرفاش حالش خیلی بد شد . اون روز دعوای خیلی بدی شد ولی شوهرش اصن کوتاه نیومد گفت زن میخوام
اگ میشه ی صلوات بفرستین قلب نی نیم سالم باشه ب سختی باردار شدم