مژگان جان شاید از بس که بهش توجه و محبت می کنن پسرت دلزده و خسته میشه. بچه ها آزادی می خوان، دوست ندارن یه نفر هی دنبالشون باشه و هی به پر و پاشون بپیچه و هی عشق نثارشون کنه. اگه با مامانت و خواهرات رودربایستی نداری بهشون بگو اصلا کاریش نداشته باشن و زیاد بهش توجه نکنن، چون معمولا خاله ها بچه های خواهرشونو خیلی دوس دارن و می خوان هی باهاشون بازی کنن و حرف بزنن. یا شاید اونا زیاد از مدرسه اش سؤال می کنن و دوست دارن ببینن این نوه شیرینشون چیکار می کنه تو مدرسه! این چیزیه که بچه ها ازش متنفرن! دختر من اصلا خوشش نمیاد که ازش درباره مدرسه سؤال کنم و هر وقت ازش می پرسم جواب نمیده. منم دیگه هیچی نمی پرسم بعد از یه مدتی که حواسش پرت میشه خودش شروع می کنه به تعریف کردن. شما هم می تونی به مامانت اینا بگی زیاد ازش سؤال نپرسن وبذارن خودش به حرف بیاد. در ضمن می تونی یه کاری کنی که خونه مامانت براش جذابیت داشته باشه. مثلا چندتا از اسباب بازیهای مورد علاقه اش و اونجا بذارین تا تو اون مدت بازی کنه و سرگرم بشه یا چند تا دی وی دی جالب وقشنگ براش بذارین تا اونجا ببینه. یا اگه به حیوونا علاقه داره و اگه مامانت با این مسئله مشکلی نداره می تونین چندتا جوجه یا یه حیوون کم دردسر دیگه براش بگیرین که اونجا باهاش مشغول بشه. خودت بهتر می دونی پسرت بیشتر از چه چیزایی خوشش میاد. فعلا اینا به ذهنم رسید.