راستش قضیه مربوط میشه به دخترداییم که قبلا هم گفته بودم.دختر خوبی نیست اینطور که بیرون میگن(شهرمون کوچیکه همه چی زود میپیچه) شوشو هم ممنوع کرده بود که نه بهش زنگ بزن نه اس بده نه بیرون برو.منم ناراحت شدم که این یعنی چی و.... خلاصه برای اینکه حساسیتش کم بشه همین کارم کردم دیگه نه زنگ نه بیرون رفتنی هیچی
تا اینکه همین هفته ی پیش نمیدونم چی شد که کاراش یکم رو شد و دختر داییم هم از ترسش کلی قرص خورد و خودکشی کرد بردنش بیمارستان و از مرگ نجات پیدا کرد
اتفاقا همون حول و حوش منم بینیمو عمل کرده بودم.امروز ظهر دختر داییم بهم زنگ زد که بیاد عیادتم مثلا منم ج ندادم غروب زنداییم زنگ زد گفت خونه اید بیایم دیگه من موندم چی بگم گفتم اره (یه چیز بگم من دوران عقدم و خونه بابامم هنوز)
اومدن بعد نیم ساعت یهو شوشو سر و کله اش پیدا شد اومده بود رم ریدرشو برداره بره من کپ کردم یهو دختر داییم و زنداییمو دید سلام علیک کرد و رفت تو اتاق منم پشتش رفتم دیدم داره با گوشی صحبت میکنه رم ریدر رو دادم بهش همونطور که داشت با گوشی حرف میزد رفت اصلا به من نگاه هم نکرد من یکم شک کردم که یه چیزی شده
بعد اون هم یکی دو بار زنگیدم دیدم ج نداد گفتم شاید داره فوتبال میبینه بعد تموم شدن فوتبالم زنگیدم ج نداد اس دادم چرا ج نمیدی کجایی؟ بازم ج نداد
100% مطمئنم قهر کرده اخه میشناسمش. شماها بگید تقصیره من چیه؟ من که نمیتونم بگم مامان برادرزادت حق نداره خونتون بیاد که.اگه خونه خودمون بود یه چیزی
اعصابم خیلی خرابه .بینیم هی تیر میکشه .چیکار کنم؟
یه دوش ابِ گرم!یه لباس راحتی! یه چای تازه دم!یه موسیقی ملایم ....به درک که خیلی از مشکلات حل نمیشه!!!!