2789

امروز از شوهرم کتک خوردم.دلیلشم این بود که بهش گفت چرا مثل مردای دیگه باهام دکتر نمیایی یا باهام سونو نمیایی.خونمون طبقه ۴ و آسانسور نداره.خوب تو این شرایط نفسم کم میاد بعد به جایی که کمکم کنه مسخرم میکنه.استعلاجی شدم افتادم تو خونه.میگه چرا تو خونه هستی کار نمیکنی.دعا کنید من و بچه بمیرم.انتخابم از اول اشتباه بود

خدا مرد بی درک و نفهمو بکشه تو چرا بمیری

دور از تو بادا اهرمن...💚🤍❤️ هوا گرگ و میش.. نسیم خنک..صدای اذان صبح... یه جون تازه و یه روح تازه..😁💖 (هنوووزم چایی با دانمارکی خیلی میچسبهههه😂😋) ... اتفاق میفته رفیق...شاید دیرتر شاید دورتر...زمانیکه صدای قهقه ت خط بطلان میکشه بر تموم غمهاییکه کنج دلت جا گرفتن تا یاداور روزهایی باشن که هرچند سیاه هرچند تلخ اما گذشتن..طاقت بیار و ببین اون اینده ای رو که حق توئه..خدا هواتو داره خدا هوامونو داره دلسرد نشو از های و هوی گذرای باد..اتفاق میفته رفیق..❤️ 

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

دور از جونتون چرا شما بمیرید؟؟؟ انشالله شوهرت سر به راه و به فکر بشه و قدرتو بدونه

   دعای مادرا عجیب گیراست... یادته همیشه میگفتی الاهی پیر شی مامان... چه زود مستجاب شد... از وقتی رفتی یه شبه پیر شدم مامانم😭😭😭😭                  

اينجوري نگو انشالله بچه مياد درست ميشه همه چي منم تو بارداريم خيلي با شوهرم مشكل داشتم خداييش خيلي رو اعصابش بودم يه وقتايي اونقدا عصبي ميشد كه ميخواست بزنتم ولي ميزد ب در و ديوار از عصبانيت الان كه ماه ٩بارداريمم خيلي بهتر شده درست ميشه اين دوران هم ميگذره

حیف خدا بچه رو به کیا میده حیف شوهرت بشه بابا 

خدایا دو بار تو این شش ماه دل منو شکوندی اما دل مامانای منتظر دیگه رو نشکون کفر نمیگم اما اعتقادم ضعیف شد کلی باهات راز و دل کردم کلی التماست کردم کلی گریه کردم آخرش نشد یعنی اصلا نشنیدی ببخشید اما واقعا دیگه هیچی نمیگم الهی هیچ مادر ای وی افی نتیجه منفی نگیره سخته بخدا سخته 
خودت بچه میخواستی؟

نه اصلا.اصلا علاقه ای به بچه ندارم.از طرفی شرایط آپارتمان که میدیدم نمی خواستم باردار بشم.اما شوهرم میگفت خیلی دوست داره.به زور بعد ۳ سال جلوگیری باردارشدم.فکر میکردم مثل شمع دورم بچرخه اما بی تفاوته.تا حالا یکبار نشده پول دکتر و سونو بده.بهش که میگم.میگه نرو مگه قدیمی ها اینقدر دکتر میرفتن.

حالا هم میگه فردا میرم دادخواست طلاق میدم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792