2777
2789

قصد من. ای تاپیک صرفا راهنمایی ست و نمیخوام استرس بدم

یکسال پیش بعد از یک دوره نازایی باردار شدم و کلی استرس  رو با خودم همراه کردم تا ماه هشت. نیم مشکل چندانی نداش الا استرس بعد از اون دچار ورم بارداری شدم و کم کم فشارم هم بالا رفت دکتر گفت نمک. و نشاسته رو کم کن و بجاش پروتئین بیشتر مصرف کن و استراحت گن من ما دستورات پزشک رو خوب عمل نکردم چون غذام کم نمک بود و استراحت هم داشتم اما باید نمک رو کمتر میکردم و اشتباه بعدی من این بود که اطراف م پر بود از بانوانی که دم زایمان پر از ورم بودن

ادامه دارد..


بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

لایک😐لطفا

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏

هنوز 26 روز به زایمان مونده بود که حالم خوب نبود و سنگین بودم حتی مزه دهانم شور بود و ورم هم داشتم همسرم که از سرکار اومد گفتم بریم فشار بگیریم 16 رو ده بود پرستار گفت بردی یه بیمارستان که بخش زنان داشته باشه وضعیتت بحرانیه هنوز خیلی جدی نگرفته بودم 

رفتیم بیمارستان دیگه و اونا با دکترم صحبت کردن دکتر گفت باید بستری بشی دکتر بهم گفت بچه خفه میشه دختر جان تازه فهمیدم چی شده ماما گفت بهتره اینجا نمونی برو بیمارستانی که nicu داشته باشه

ادامه دارد...

خلاصه از این بیارستان به ون بیمارستان حالا ساعت یک شبه بدلیل خالی نبودن nicu پذیرش نمیکردن حالا راست یا دروغ در این میا من گیر یک مامای دلال افتادم که با دکتر گروه بودن و واسشون مریض جور میکرد هی منو خوابوند هی این پهلو یهی اون پهلو نوار قلب.... آخر گفت قلب جنین کن میزنه شما بای بری سونوگرافی اطهری بعد بیای اینجا من با کت تماس بگیرم که بستری بشی فق پ همین دکتر باب زایمان کن حالا ساعت سه شبه

دکتر سونوگرافی گفت همه ی. طبیعیه به حرف ماما گوش ن فشار بگیر اگر خوب بود برو خونه خلاصه فشار هم خوب بود ساعت چهار رسیدیم خونه نماز خوندم خوابیدم یکم در د پریودی داشتم صبح ساعت هفت کیسه ابم پاره شد و نی نی 25 روز زودتر بدنیا اومد خیلی کوچولو بود ول سالم بود و تو دستگاه نرفت 

امسال دوباره باردار شدم الان ماه هفتم هستم این بار. دکتر رفت م گفت یکم ورم داری منم بشدت رعایت کردم هم نمک هم نشاسته جات و ورم بلافاصله خوابید

خانمهای عزیز حتی میزان کم ورم رو جدی بگیرین به غوزک و کنار پا هم توجه نکین روی ساق پا روی استخوان رو با انگشت محکم فشار بدید جاش نباید چاله بشه اگه چاله افتاد یعنی ورم دارین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز