2821
2789

خدا اینجوری میکنه باهام که بفهمم همه کس من خودشه که تا نخواد هیچ کس نمیتونه کمکم کنه

خدا یادشه من براش نوشته بودم

پروردگارا مرا تنها گردان و در این تنهایی عمیق فرودآر آنان را که تجسم علی بر روی زمین هستند....

خدا یادشه حالا راهو گم کردم خوش باید کمکم کنه من مغرور شده بودم خودش باید دوباره کمکم کنه خودش باید آدمایی رو بیاره تو زندگیم که تبلور نور هستند خدایا یعنی هیچ دعای خیری پشت سرم نیست که به خاطر اون کمکم کنی؟

خدا جونم خدای مهربونم

چقد حس خوبی گرفتم از حرفات با خدا تو از من آدم بهتری هستی و نماز میخونی، باهاش از ته دل حرف میزنی ، ...

قربونت برم عزیزم

من خیلی وقته نمیخونم

من شک کردم به وجودش اینقدر بهش فحش دادم

من وقتی رنج انسان ها رو دیدم بهش بی اعتقاد شدم

گفتم تو نیستی اگه بودی اینقدر بنده هات عذاب نمیکشیدن

بهش گفتم تو اگه وجود داشتی نمیذاشتی مادرم اینهمه زجر بکشه

یه عالمه آرزو اومد تو دلم که دوست داشتم بهش برسم دوست داشتم دیده بشم،بهترین بشم ،دوست داشتم باهوش ترین باشم ،زیباترین باشم، دوست داشتم هر جا میرم همه از من تعریف کنن

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چقد حس خوبی گرفتم از حرفات با خدا تو از من آدم بهتری هستی و نماز میخونی، باهاش از ته دل حرف میزنی ، ...

خدا رو کجا میشه پیدا کرد

احساس میکنم خدا در قلب منه

احساس می کنم چیزی که سمت چپ سینه م میتپه خداست

من بهش میگم

صدامو می شنوی ؟....این التماسه

تو تنهایی ولی تنها نذارم

با گریه های هرشبم

محتاج مرهم نیستم

اینبار بشکن بغضمو فکر غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو

تو چشم تو کم میکنه

این گریه های آخرم

خیلی بزرگم میکنه

خدا بهم میگه

باور نکن راضی بشم

چون دوستت دارم بری

اینقدر درارو وا نکن

من که نمیذارم بری .....

من ازت هر چی خواستم دادی و من به پوچی رسیدم ....

که بفهمم تمام نیاز من خودتی

که تو نباشی من همه چیز هم داشته باشم باز هیچی ندارم

که اینبار یقین پیدا کنم همه چیز خودتی

تمام نیاز من خودتی

شاید هم تو ،توهم من باشی

ولی من به این توهم نیاز دارم

همه دنیا هم بگه تو نیستی من میگم تو هستی

حداقل برای من وجود داری

نباشی تو بهشت هم تو جهنمم

بری هم قرص پروپرانول بهت میده داروخونه ها بهت میدن زمانی استرس داری قلبت سریع پمپاژ میکنه و فشار خون بالا میره اثر رو قلب و کلیه هات میزاره لنگار دلت خالی میشه . لرزش دست میگیری این قرص یک هفته زمان میبره تا بدنت تنظیم کنه

پنج قانون طلایی 1= باهرکی مث خودش 2= به هیچ عنوان به خونواده شوهر محبت نکن تهش پشیمون میشی 3= ورزش کن به خودت برس 4= پس انداز داشته باش روز بد برادر نداره. 5= شروع کننده ی هیچ ظلمی نباش که خدا بد میزاره تو کاست.

خدایا یادته ارزوهامو

دلم میخواست آدم زیاد دورو برم باشه

دوست داشتم دوست صمیمی که منو بخندونه که دوسم داشته باشه داشته باشم تو رابطه ی من و مبینا اونقدری که اون منو دوست داره من دوسش ندارم یه آرزوی بیست ساله بود داشتن دوست مثل مبینا بیست سال تنهایی و بعدش مبینا اومد

همیشه به حرفام گوش کرد دوستای دیگه پیدا کردم که اونا هم به حرفام گوش کردن ارزوم بود چندتا دوست خوب داشته باشم و بعد از بیست سال محقق شد


خدایا یادته ارزوهامو دلم میخواست آدم زیاد دورو برم باشه دوست داشتم دوست صمیمی که منو بخندونه که دوسم ...

فکر می کردم پایان تنهایی وقتیکه چندتا دوست داشته باشم

کسایی اومدن تو زندگیم که میدونم دوسم دارن

اونا اومدن ولی من هنوز تنهام.....تنها تر از همیشه

فکر می کردم پایان تنهایی وقتیکه چندتا دوست داشته باشم کسایی اومدن تو زندگیم که میدونم دوسم دارناونا ...

دلم میخواست باهوش باشم

دلم میخواست همه چیز و زود یاد بگیرم

وقتی استادا درس میدن همون لحظه درس رو یاد بگیرم

ایده پردازی کنم

بتونم به طور عمیقی دانش رو فرا بگیرم

این اتفاق افتاد از فلسفه و ادبیات شروع شد

کم کم تونستم معنای اشعار کلاسیک رو بفهمم آرایه های ادبی رو نه اینکه حفظ کنم عمیقا درک کنم

فهم علوم انسانی برام ساده شد ،اینقدر ساده شد که خسته شدم

رفتم سمت علم تجربی تو اون دانشگاه رو برای من خلوت کردی

بعد دیدم حتی دانش تجربی رو هم خوب یاد میگیرم

هر چی جلوتر رفتم احساس کردم هوش و گیراییم داره بیشتر میشه مفاهیم رو به راحتی میفهمیدم درک میکردم

درسی که برای اکثر دانشجوها سخت بود شد درس مورد علاقه ی من ....

به آرزوم رسیدم

فهم مفاهیم دشوار ....ذهن تحلیلی داشتن ،،،هوش زیاد....

به این آرزو رسیدم...احساس میکنم این هوش رو حتی دیگه بقیه ی آدم ها کم کم احساس کردن

دوست داشتم همه رو حیرت زده کنم من به این آرزو رسیدم.....

ولی هنوز تنهام ...... تنها تر از همیشه

دلم میخواست خوش سخن باشم

همه حیرت زده و مبهوت به من نگاه کنن

فکر میکنم همه ی همکلاسی هام تو دانشگاه منو به همین میشناسن

یادته خدایا همیشه دستام میلرزید موقع ارائه دادن تو دبیرستان و....ولی از یه جایی به بعد دیگه دستام نلرزید دیگه پاهام نلرزید خودم حس می کردم دیگه استرس ندارم جلوی سی نفر حرف میزدم بدون حتی به دونه تپق زدم جوری حرف میزدم و دستامو تکون میدادم که انکار دارم با دوستم تو خونه حرف میزدم

به این آرزو هم رسیدم....

ولی هنوز تنهاممممم......تنها تر از همیشه

ولی به شدت افسرده م...خدایا اونایی که حسرت منو میخورن میدونن من چقدر افسرده م؟میدونن باهمه ی اینا باز خوشبخت نیستم؟

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز