چن ماه دیگه سی سالم میشه شاغلم با مامان بابام زندگی میکنم نمیدونم چرا هچکس بهم علاقه مند یا عاشقم نمیشه سنم کم تربود دومورد بودن ولی هم سطحم نبودن خیلی میترسم خیلی تنهام زرنگم نیستم که بخوام تنهایی از پس مشکلات بربیام تو خانواده اذیتم میکنن محل کار اذیتم میکنن خسته شدم داداشم اومده بود خونمون تحقیرم میکرد ک سنت رفته بالا با یه پیرمرد باید ازدواج کنی