سلام صبحتون بخیر
شغل شوهر من ازاده و هیچ تایم مشخصی نداره
یه روز 8 ساعت سرکاره
یه روز 10 ساعت یه روز هم 14 ساعت یه روزم کلا خونه هست( کم پیش میاد خونه باشه البته)
من با شوهرم هم شهری بودیم اما خانواده اش چندسال پیش برای زندگی اومده بودن یه شهر دیگه که ۱۰۰ کیلومتر با شهر خودمون فاصله داره
قبل از ازدواج شوهرم گفت که چون پدرش فوت شده وظیفشه که هوای مادرش رو داشته باشه منم مخالف این موضوع نبودم
خلاصه ما برای زندگی اومدیم شهری که خانواده شوهرم بودن
یک سال اوایل ازدواج خوب بود ، آرامش داشتم ، کسی کاری به کارم نداشت ، شوهرم در طول هفته دوبار به مادرش سر میزد و کارای مادرشو میکرد
مثلاً اگر خریدی داشت انجام میداد
یا اینکه اگر میخواست خونه رو جارو بزنه انجام میداد
یا اگر میخواست دکتر، مهمونی چیزی بره شوهرم میبرد
تمام اینا در صورتی بود که چون شغلش آزاد بود من تمام اینا رو خودم به تنهایی انجام میدادم
توقع مادرشوهرمم در حد همون دو روز در هفته بود
ولی الان هر روز شوهرم اونجاس ، هر روز مشغول یه کاریه براش
مثلاً من صبح تا شب خونه تنهام ،اینجا هم هیچکس رو ندارم ، شوهرمم ۱۴ ساعت سرکاره کلی منتظر میمونم که بیاد از سر کار
بعد میبینم ۱۵ ساعت شد نیومد بهش زنگ میزنم که کجایی میگه مامانم مهمون داشته زنگ زده گفته بیا ازشون پذیرایی کن
در صورتی که مادرشوهرم اینقدر جوانه که اصلا نیاز به هیچ کس نداره
همش کوه و کویره
و تمام اینا در صورتیه که دوتا پسر مجرد که از شوهرم بزرگترن توی خونه داره
منم خسته شدم از این شرایط، توی شهر خودمون خونه دارم ولی هنوز تو کاری هاش مونده
به شوهرم میگم از مستاجری خسته شدم بیا بریم اونجا زندگی کنیم میگه نمیام
منم که اینجا همش تنهام
میخوام خونمو تکمیل کنم و شوهرم در طول هفته هر وقت دلش خواست بیاد سر بزنه
ما بقی هم ور دل ننش باشه که نمیزاره ما زندگیمونو کنیم
نمیدونم تصمیم درست یا نه