2789
عنوان

ترسناکه میترسی نیا

621 بازدید | 123 پست

یه خانمی همسایه ما بودن قصد اجاره منزلشون رو داشتن کلید دادن به ما که به مراجعین نشون بدیم چون خیلی صمیمی بودیم و از شهر خارج شده بودن خانمی تنها مراجعه کردند من خیلی باهاشون ارتباط نمی گرفتم با وجود اینکه زن خوش مشربی بودن اما خیلی مرموزانه وارد کوچه شدن اصرار هم داشتن غروب تشریف بیارن گفتیم بفرمایید در خدمتیم منزل و که نشون دادم حتی راجع به مبلغ اجاره و رهن سوال نپرسیدن نه شیرآلات و چک کردن نه سایر مسائل گفتن عالیه ساعت ۸ میتونم اثاث بیارم؟گفتم بفرمایید از صاحب ملک صلاح مشورت کنید ساعت ۱۰ شب اثاث آوردند من رفتم کلیدها رو تحویل بدم بهم گفتن همراه من خیلی از شما خوشش اومده جویا شدم که همراه شما کی هستند؟من تنها دیدمتون گفتن نه تنها نیستم هروقت از پله ها میای دختر همراهم ذوق زده می شه و میخنده از پله ها پایین و نگاه می کنه تا بیای بالا بعد گفت همراه من انسان نیست...من چون اعتقادی به وجود انرژیی جز انسان ندارم صحبتی نکردم و خداحافظی کردم این خانم اون مدت که در کوچه ما بود تمام همسایه ها رو نوبتی دعوت می کرد منزل همشونم بعدش تو خونه هاشون دردسر درست می شد بعد یک ماه هم شبانه رفت!!!!!بدون اینکه رهن منزل و پس بگیره رفت.(افسانه نبود واقعیت اتفاق زندگی بنده بود)

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



وا بسم الله

اگه دوست داشتی برای خونه دار شدنم صلوات بفرست الهی که خدا ازت راضی باشه. . مواظب گفتارت باش گاهی یک حرف تمام آنچه که انجام داده ای را بر باد خواهد داد فقط بانوان نظر بدن با تشکر

بعد این همسایه هام همه به دعوتش جواب مثبت میدادن

خیلی موثر حرف میزد اینجوری نبود شام مهمونی راه بندازه مثلا میومدن دم در حرف میزدن راهشون میداد خونه بعد ناهار میداد میگفت بچه تونم بیارین و منم واقعا میموندم که چقدر راحت میرن خونشون چون من کسی و دعوت نمیکردم شاید هم چون هم سن خانمهای همسایه بودن جالب بود که هیچ اطلاعاتی از خودش نمیداد میپرسیدیم اهل کجایین چون لهجه داشتن میگفت مهم نیست بعدها متوجه شدیم همیشه لباس سیاه میپوشید

خودشم آدم نبوده

ببین نمیدونم ولی خیلی زن مرموزی بود خیلی و همیشه یه مانتوی بلند سیاه داشت یه چیز دیگه میگم نترسین هیچوقت ندیدم خودش غذا بخوره همسایه ها میگفتن که وقتی دعوت میشدن سر سفره برای اونها بشقاب میذاشته و همیشه با یک دست مانتوی بلند سیاه و روسری سیاه بوده حتی میگفته من همینجوری میخوابم بعدا هر کی میرفته خونش همش دعوا تو خونه اش راه می افتاد و هی میگفتن ازش حس بد میگیرم بعدم که ناگهانی شبانه تخلیه کرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز