در سرزمینی که سقفها سوراخاند از مردم میخواهند به باران شک نکنند.نان هر روز کوچکتر میشود، اما دستانی که آن را میپزند، هر روز بزرگتر. عجیب نیست که شهر فرو میریزد، وقتی نگهبانانش، معمار ترکها هستند.مردم ساکتاند و سکوت، نه از ترس، که از شمارش می آید. شهر پر از اسم هاییست که دیگر صدا ندارند، اما از حافظه پاک نشدهاند. هر چه بیشتر حذف میکنند، حافظه فشرده تر میشود؛ و چیزی که فشرده شود، اگر نترکد، میبرد.این وضع ماندنی نیست، چون با خاموش کردن صدا، معنا از بین نمیرود؛ فقط عمیقتر میشود. آنها به این آرامش دل بستهاند، بی آن که بفهمند سکوتی که با زور ساخته شود، تکیهگاه نیست. ما این اسم ها را به خاطر میسپاریم ، نه برای سوگواری همیشگی، برای این که فراموشی، آخرین چیزیست که اتفاق نخواهد افتاد.... #ahura
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اعماد بنفست کمه وخودت دوست نداری به این فکر کن الان که ناراحتی اون داره کلیییی خوش میگذرونه وخوشحاله ...
من ۷ سال جوونیمو پای اون گذاشتم تو زندگیم خیلی قانع بودم و دوسش داشتم خیلی کمکش کردم تهش قدر نشناسی کرد زین پس این انرژی رو برای کی بذارم ؟؟؟؟ اصلا انرژی ای مونده؟؟؟؟
من ۷ سال جوونیمو پای اون گذاشتم تو زندگیم خیلی قانع بودم و دوسش داشتم خیلی کمکش کردم تهش قدر نشناسی ...
خب خودت میگی توزندگیم خیلی قانع بودم یعنی من مهم نیستیم نداری هم میسازم این جور آدما فقط درحال خدمات رسانی هستن خودشون فراموش میکنن پس نباید ناراحت بشی ازاین که کسی قدرتو نمیدونه مگه خودت قدر خودتو میدونی؟
خب خودت میگی توزندگیم خیلی قانع بودم یعنی من مهم نیستیم نداری هم میسازم این جور آدما فقط درحال خدمات ...
نه واقعا قدر خودمو هیچ وقت ندونستم .بعد جدایی انگیزه ام برای همه چی بیشتر شد الان ارشد می خونم خودمو سرگرم کردم ولی اصلا نمی تونم هیچ مردی رو حتی تصور کنم