از روز متنفرم
روز بیرون رفتن برام حکم اعدام شدن رو داره
اصلا روز بگن یا برو بیرون یا برو پای دار من دار رو انتخاب میکنم مخصوصا ساعت چهار تا هفت اون ساعت که من رو هم بکشن نمیتونم برم بیرون
حتی اگه کار خیلییی مهمی هم داشته باشم میمونم شب بشه بعد میرم، همه کارامو شب انجام میدم
مامانم بهم میگه مگه جذام داری نمیری بیرون
اصلا صبح که میشه از خواب بیدار میشم چنان حالم بد میشه از روز که نمیتونم توصیف کنم،ازش فراریم حتی بیشتر اوقات روزا خوابم تا شبا بیدار بمونم
به نظرتون چرا اینجوریم