سرممم داره میترکه خودمو سوزوندم براش رسما مث یه مادرخودش همش به شیر مادرش قصم میخورد منو دوست داره و... ازدواج میکنیم اینا..
داستانش خیلی طولانی وحشتناکه
اما منو ول کرد الان یک ماه شده رفته روبیوش دوروز بعد جدایی حروف mگذاشته نوشته بقول بعضیا m
اقاتوروز تولدم به بدترین شکل غرور و... همه چیزمو شکست یه دعوا شد من گفتم بی ارزش میدونم الان میگید از اول دنبال بهونه بوده ببین بدترین عالم بود اینطور بگم
باهمه چیزش ساختم یعنی رسما یه هیولا بود
اما خب من...
الان ازخدا خواستم فراموشش کنم اما انگار خدا نمیخواد همش اونو تو ذهنم میره هرروز دارم خوابش رو میبینم
اخه مگه چه گناهی کردم خدایا😔
همه راه هارو امتحان کردم نمیشه