رمان درباره یه دختری بود به اسم یلدا که تا سی سالگی ازدواج نکرده بود به مجبور میشه کیان که دکتر هم هست ازدواج کنه دختر سه قلو باردار بود ،بعد کیان از قبل عاشق دختره بود و و یه روز اتفاقی دختر تو بیمارستان دیه بود و فکر می کرد اسم دختره لیلاست دختر ه با پدرش که مریض بود زندگی می کرد وچون ارثیه زیادی به دختر میرسید خانواده پدری دختر نمیزاشتن که اون ازدواج کنه