گفتم دیگه نیا طرف من دیگه نمیخوامت
خسته شدم کم اوردم چن ساله ازدواج کردیم شوهرم پنج تا برادرن و پنج تا خواهر
پدرشون زود از کار افتاده میشه و شوهر من از ده سالگی کار میکرده کم کم همه پسرا ازدواج میکنن و شوهر من خرج مادر و خواهراشو میداده همه رو شوهر میده و جهاز میخره براشون تا سن ۳۵سالگی که ما ازدواج میکنیم ایشون بمن گفت هر پنج تا برادرم تو مخارج مادرم و پدرم کمک میکنن ولی شش ماه بعد ازدواج فهمیدم دروغ گفته تماااام مخارج از مرغ و گوشت و خوراک و لباس و درمان و دارو با شوهر منه جتی وسیله های گرون خونه مثل اینکه تلویزیون خریدن من گفتم باید همه برادرا نفری ده تومن بیس تومن بدن و بخرین ولی هیشکی یقرون نداد شوهر من شش ماه تمام قسط تلویزیون میداد و بارها و بارهاااا تکرار شد کار به جایی رسیده مادر و پدر دیگه تشکر نمیکنن مادرشوهرم میگه وظیفه پسرمه
خواهرشوهرام میگن بقیه داداشا که نمیدن بی غیرتن ولی حسین غیرت داره
از دار دنیا شوهر من یه خونه نود متری تو طبقه سوم با صدتا پله داره و یه پراید در صورتیکه همه خواهر برادرا خونه ویلایی لوکس و دوتا دوتا ماشین دارن
خیلی جنگ کردم دعوا سرصدا قهر
فک میکردم ادم شده تا چن روز پیش لو رفت که دویست میلیون به داداشش قرض داده اونم به داداشی که زنش لباس تکراری نمیپوشه و همیشه بمن تیکه میندازه دیگه کفری شدم گفتم عوضی من یماهه دلم گیلاس میخواد میگم گرونه نمیخرم زانوهام با این پله ها صدا میدن تو پول میدی که خیک زن داداشت پر شه اونام یقرون یقزون در عرض پنج سال دیگه بخوان پس بدن یا نه
تا تونستم فحشش دادم و دیگه ازش بریدم راستش
با اینکه همه اخلاقاش خوبه ولی دیگه تحمل ندارم بخصوص اینکه خانوادش نمک به حرومن اصلا تشکر و قدردانی بلد نیستن همون مادرش بارهااا بخاطر دختراش با من دعواش شده