وقتی جدا شدن حدود ۲ سال پیش
که رفت و آمدد دادگاهی داشتن
من کاملا منزوی گوشه گیر شده بودم خونه خودمون بودم
مامانم خونه پدربزرگم
بابامم میرفت بیرون کلا شبا میومد
هیچ کس برام زنگ نزد یه سراغی بگیره حال روحیت چطوره؟
داری میمیری زنده ای؟ من این همه دختر خاله دختر عمو داشتم همسن و سال همدیگه اما دریغ یک نفر نپرسید تو خوبی یا نیستی حتی پیام ندادن هیچ
یکسال کنج خونه بودم بخدا جدی میگم بیرون نمی رفتم حتی مگر اینکه مجبور بشم دکتری چیزی
اگه هم منو بیرون میدیدن فامیلا حالت آخی ، چه رنگ پریده ای، چه لاغر شدی باحالت ترحم حالت خوبه؟ چشاشونو ریز میکردن آه میکشیدن( آدم خودش قشنگ میفهمه کی ترحم ظاهری میکنه کی ناراحته واقعا)
یهو تصمیم گرفتم از این مود دربیارم رفتم ارایشگری اسم نوشتم
دوستم کارگاه خیاطی داشت عصرا میرفتم ۴ ساعت پیشش
کلا از خونه زدم بیرون رفتم دنبال کارا دانشگاه افتادم که برم دانشگاه
یهو فامیلا پیداشون شد و چجوری؟
همه رفتن تو قیافه باهام😳خصوصا خانواده پدری 😳
دخترعموهام تیکه مینداختن بعد ۲۴ سال میخوای بری دانشگاه؟ من دارم برای ارشد میخونم تو تازه میخوای بری؟
دست به یکی کردن به جدایی پدررمادرم کنایه زدن که بچه های طلاق آواره میشن دختر عمم باباش فوت کرده بود میگفتن خداروشکر کن که آواره نشدی بچه طلاقی نشدی 😐
الان دختر عموهام بیخود و بی جهت باهام قهرن😐😳
زنعموم گفته بود این سنش داره مبره بالا هنوز مجرده پشت سرم یه فتنه به پا کرده بود اخی کسی نگرفتش فلان