من سرم تولاک خودم بود اون اومد منوعاشق خودش کرد
یه پسر فقیر بود که من بهش عزت نفس و دلداری دادم بهش عشق وامیددادم
توشهر های غریب دوسال سربازیش من باهاش بودم
راستش دیگ اونقدر شکسته ام که دلشو ندارم بگم ۵ سال چی گذشت تا اون ادم شد ۶ ماه پیش یهویی از همه جا بلاک وانفالوم کردورفت بایکی ازدواج کرد ۵ ماهش ک مرده متحرک بودم یک ماه یکم حالم خوب شده ک اونم چون سنگ شدم و حالم از همه چی بهم میخوره ولال شدم چشام ضعیف شده بسکه گریه کردم دیگ خوب نمی بینه واقعا چرا اینکارو باهام کرد چطور وجدانش راحته هرشب هم براش استوری عاشقانه میذاره قسم میخورد میگف هرگز ولت نمیکنم تاتهش باهاتم
چ کنم بنظرتون کاری هم ازدستم برنیومد اونقدر زجر کشیدم و گریه کردم و لاغرشدم تا یکم اروم شدم
جای من بودید چ میکردید