یادمه سال کنکور خوب میخوندم که برم سر کار شوهر خوب بیاد خاستگاریم
دانشگاه به خودم میرسیدم که پسندیده بشم
استوری میذاشتم به هدف ازدواج
عکس میگرفتم به این هدف ورزش میکردم به هدف شوهر
کرم میزدم کلاس رقص رفتم سفر رفتم عروسی ارایشگاه رفتم همههه به نیت شوهر بود
بعد از ازدواج هم همین شد ارایشم لباس گرفتنم باشگاهم کارم تحصیلم همهه به نیت همسرم بود
و همیشه با خودم میگفتم یجای کار میلنگه و یک روز دنیا باهام کاری میکنه که ادامه ندام و چرا همهه چیم شده یه شوهر حتی الان که مشکل دارم میگم جدا شم با کی ازدواج کنم
از نظر ج.نسی هم نیست اصلا نمیدونم چرا انقدر ازدواجییم و دوست دارم همه جا یه مرد کنارم باشه که براش اینکارا انجام بدم 🫠🫠🫠🫠