بی نهایت آبی رنگ ...
بوی باد شور و دیوانه ...
صدای زمزمه بلند دریا .....
شکستن و تیکه تیکه شدن موج ها روی طلایی رنگ پریده ساحل..
همیشه نرسیدن های ساحل و
عطش سیری ناپذیرش ....
ستیز باد با موج های نیلی رنگ..
دست لجباز موج که تو هوا پی چیز نامعلومی میگرده ...
گره خوردن نیلی های کوچک مواج به هم و بافتن نیلی های بزرگ تر و بزرگ تر ...
ماسه های خنک و نرم و باتلاقی...
که با هر بار قدم زدن انکار پاهات رو میبلعه
آبی که هربار با خودش سوپرایز جدیدی رو میاره
لنگه دمپایی مردونه و شیشه نوشابه فانتا وتیکه های صدف و مرجان های سبز لجنی و ماهی های مرده ناکام و....
از بین موج های صدای جیغ بچه ها رو میشونی
صدا بچه ها شوره و دیوانه کننده
بچه های لخت لاغر و با پوست تیره رنگ
و لهجه ای جنوبی که بو تنباکو میده ..
و در آخر سوزش و سرخی پوستت که بعد از دیدن دریا با خودت میبری
پوستت که انکار دستای آفتاب بهش خورده ...