توی محل کارم یه پسری بود که خیلی مودب بود
دانشجو بود و موقت پیش ما بود
یه همکار دختر دارم که خودش متاهله میگفتش این از تو خوشش میاد مشخصه خیلی رفتاراش تابلوعه
یه همکار اقای میانسال هم داریم اونم انگار متوجه شده بود و یبار تیکه انداخت گفت انگار کم کم باید خودمونو واسه یه عروسی اماده کنیم منم گفتم نه بابا چی میگین
اخه اون بهم خیلی توجه و محبت میکرد و خیلی احترام میذاشت و وقتی تنها میشدیم سوالای شخصی میپرسید و نظرمو درمورد مسائل مختلف میپرسید.
منم از شخصیتش خوشم میومد و گفتم بذار چراغ سبز رو که میگن بدم تا بعدا پشیمون نشم چرا از دستش دادم. یبار به یه بهونه کاری بهش پیام دادم و اونم همون لحظه زنگ زد و تلفنی جوابم رو داد و تشکر کردم خداحافظی کردم.
روز اخری که قرار بود تو محل کار ما باشه در مورد معنای زندگی بحث انداخت و پرسید اگه ازتون میپرسیدن میخوای به این دنیا بیای یا نه جوابتون چی بود منم گفتم شما بگین گفت من میگفتم قطعا نه زندگی خیلی سخته. منم گفتم بله زندگی سخته ولی حالا که اومدیم مجبوریم کاری کنیم بهمون خوش بگذره چون خوب یا بد عمرمون قراره بگذره اونم گفت اره حق باشماست و گفت وقتایی که اینجا با شما بودم خیلی لذت بخش بود منم گفتم برای منم همینطور. اونروز دیرتر از روزای دیگه رفت و قبل رفتن اومد از من خداحافظی کنه منم گفتم مطمئنین میخواین برین؟ گفت آره دیگه باید برم کارم اینجا تموم شده منم گفتم موفق باشین و اونم رفت.
دو روز بعد گفتم بذار ارتباط قطع نشه توی روبیکا برای اولین بار بهش این پیام رو دادم و اینجوری جواب داد جا خوردم.اخه تو حضوری خیلی رسمی حرف میزد ولی تو پیام اینجوری نوشته. گفتم شاید اینجوری سر حرف و ارتباط رو باز کنم ولی بعد ازونم دیگه هیچوقت پیام نداد بهم. الان عکس پیامشو میذارم🥲 اگه منو نمیخواست دلیل اون رفتارا که بقیه هم میگفتن عادی نیست چی بوده پس