خالم رفته بود خونه داییم.داییمم از خالم پرسیده بود از سارا (من)چه خبر؟
خالمم گفته بود خوبه بد نیست.داییمم شروع کرده بود به بد گفتن که سارا که خنگ و پخمه هست و خودشم میگیره و ازین حرفا.ولی من واقعا خودمو نمیگیرم سعی میکنم حدالامکان خاکی باشم.که البته خالمم جوابشو داده بود و بعدا اینارو برای مادرم تعریف کرد و مامانمم این حرفا از دهنش در رفت
چرا داییم باید این حرفارو بزنه؟صرفا ازم بدش میاد یا حسادت میکنه یا چی؟آدمی هست که سلام و احوال پرسی و قربون صدقه هاش ظاهری ان و دو تا بچه بی عرضه داره.خیلی هم از نظر مالی نسبت به بقیه فامیل ضعیفه