برادرم و زنش دو هفتس خونه ما لنگر انداختن برادرم خیلی وحشیه اصلا پیشش حتی امنیت جانی نداریم چه ماهارو بکشه چه اب خوردن زنش از خودش عوضی تره همش دوس داره خونه مادرشوهر زندگی کنه خونه خودشو ول میکنه هی میاد اینجا هروقتم بچش جیغ میکشه حتی عرضه اروم کردنشو هم نداره.برادرم پدرمو مجبور کرد براش خونه درست کنه پدرم از شدت فشارای عصبی که خونه ساختن بهش وارد کرد سرطان گرفت فوت کرد.حالام ما بدبخت شدیم افتادیم دست برادر وحشیم عین کنه بهمون چسبیدن میخوان ماهارو هم بکنن زیر خاک مثل پدرم خودمم بدبختم مجردم گیر افتادم امشب اینقدر دادوبیدادکرد حتی همسایه هام شنیدن چون زن کثافتش عرضه اروم کردن بچه خودشو هم نداره بعد دادوبیدادشو سرما میکنه خسته شدم دیگه کم اوردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.