قهر بودیم توی عید آشتی کردیم بابام حاضر نشد بیاد خودش این همه راه رو با سرویس اومد دلش واسمون تنگ شده بود🥺♥️
شوهرم افتاد رو دستش ولی مامانم بی محلی کرد بم میگفت من فقط تورو داشتم هیچ بچه ای دیگه ندارم کاش زمان برمیگشت عقب هیچوقت نمیدادمت به اینا
الانم میخوای بزاری بری باهاش اون سر دنیا صاحاب داشتی اینکارو کرد وای ب روزی که بری باش تنها اونور
هرچی بهش میگم عوض شده گوشش بدهکار نیست باگریه حرف میزنه همش
شوهرم پارسال بهم خیانت کرد رفتم قهر بعد مدتی بخاطر دخترم برگشتم سرهمین قهربودن باهام بابامم هنوز سرسنگینه
هرچی شوهرم باهاش حرف میزنه اصلا محل نمیده و اخمه