2789
عادی نشدمهم هم نیست بشه یا نهب خودم میگم هرچقدر دوست داری فکر کن دلتنگ شوبعد می بینم هیچ کدوم نمیشه ...

چند وقت باهم بودین و چند وقته جدا شدین؟؟کسی هم جاش بیاد اون فراموش نمیشه؟

چرا جدا شدین

چون ایشون از عزیزان اقلیت های مذهبی بودن و موانعی برای ثبت ازدواج ما وجود داشت

برنامه ریزی هم که ما برای مهاجرت داشتیم بخاطر موضوعی که برای ایشون خیلی حیاتی و مهم بود و خارج از اراده ما اتفاق افتاد کنسل شد

قصد ما هم ازدواج و تشکیل خانواده بود. برای همین علیرغم علاقه زیادی که به هم داشتیم و زمان زیادی هم که برای اون رابطه گذاشته بودیم و مورد تایید خانواده ها هم بود و به نظر تمام اطرافیان زوج مناسبی بودیم مجبور شدیم رابطه رو تمام و مسیرمون رو از هم جدا کنیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مال من دلتنگی یه طرفه عشق یه طرفه فداکاری یه طرفم بود البته بین نفرت و عشق گیر کردم دخالت خونواده اش ...

ارتباط جنسی باهاش داشت؟؟خب همونو میگرفت دوباره چرا اومد تورو عقد کرد

چون ایشون از عزیزان اقلیت های مذهبی بودن و موانعی برای ثبت ازدواج ما وجود داشتبرنامه ریزی هم که ما ب ...

چ سخت .چند وقت میگذره از جداییتون

کنار اومدی با این قضیه .کامل ارتباطتون قطه الان

چ سخت .چند وقت میگذره از جداییتون کنار اومدی با این قضیه .کامل ارتباطتون قطه الان

بله واقعا تجربه سختی هست

نزدیک به 10 سال

با خودشون بله دلیلی نداره ارتباط داشته باشم اما وقتی بر حسب تصادف می بینمشون حتما با خودشون و همسر نازنین و دختر ماهشون که شیرین هستند حتما برخورد دوستانه و محترمانه دارم( همسرشون هم کاملا در جریان رابطه ما هستند درست مثل همسر من)

اما به مادرشون که خیلی برام عزیز هستند سر می زنم. در جریان کامل ازدواجم بودن و خیلی هم تشویقم کردند. نامزد که کردیم یکی از اولین جاهایی که با همسرم رفتم دیدن این عزیز بود و مهمان مراسم عروسی جمع و جوری که داشتیم بودند.

بله واقعا تجربه سختی هستنزدیک به 10 سالبا خودشون بله دلیلی نداره ارتباط داشته باشم اما وقتی بر حسب ت ...

یه سوالمو اشتباه متوجه شدین

اینکه چند وقت از جداییتون گذشته شما مدت زمانی ک باهم ارتباط داشتین رو گفتین ۱۰ سال

ارتباط جنسی باهاش داشت؟؟خب همونو میگرفت دوباره چرا اومد تورو عقد کرد

چند بار دختره میرفت قهر میکرد پسره و خونوادش به غلط کردن میوفتادن با شرط میومد مهریه گرفت دوران عقد باکره هم بود پسره مهریه داد باز عاشقش بود ولی خونوادش دخالت داشت افسرده میشد دختره اینبار با حق طلاق و خونوادش برم شهر دیگه شرط گذاشت اومد وقت عروسی گرفتن جهاز هاشو برد خونه جدید ساخته بود پسر بعد یه دعوای بزرگ راه انداختن دختره با برادرش رفت پسره رو زدن چاقو کشیدن و شیشه های خونه رو شکستن جهاز هارو برد بای بای کرد حق طلاق داشت طلاق گرفتن بعد طلاق به ماه نشده بود منو پیدا کرد مخمو زد خودشو به معصومی زد ب دروغ زنم خیانتکار بود عاشق نبودم همه چی منو برد و فلان کادر درمان بود خطرناک بود و فلان منم دانشجو علوم تربیتی ساده ۲۲ سالم مجرد بودم باور کردم انگار شکست نخورده بود پسره سه ماه منو خر کرد زودم با من ازدواج کرد با لج دختره که از تو کوچیک از تو خوشگل پیدا کردم البته اون زنم خوش فیس بود و شاغل پسره عاشقش بود پسره هم همون شوهر سابق من دامپزشک بود ولی مطب نه جای دیگه کار میکرد بعد رشوه خواری کرد پروندش باطل شد رفت شرکت خصوصی کار میکرد منو خر کرد عاشق کرد دیونه کرد ولی مهریه ۱۴ سکه تعیین کردن پسره باز با دختره ارتباط داشت پدر و مادرش تحقیر میکرد منو اذیت میکردن خونوادمو اذیت میکردن برا زن قبلی طلا بهترین داده بود برا من از ترس طلا نبود هر بلایی سرم آوردن بزرگام دیدن افسرده میشم طلاقم دادن خدا نجات داد

من نمیدونم اون زن هم اذیت کشیده شاغل هس بزرگ خودش هم شکست خورده چجوری دلش اومد زندگی منو هم داغون کرد

خب خودت هم طلاق گرفته بودی دا با من ازدواج کرده من چه گناهی داشتم وسط خیانت شما بودم چقدر اذیتم کرد پسره تا فرار کنم حتی موقع طلاق رفتم سراغ زن قبلیش خبر نداشتم ارتباط داشتن شک داشتم گریه منو دید خودش میگفت چند سال دخالت دیدم دوران عقد طلاق شدم بلا سر منم آوردن و فلان ولی موقع دیدن من دستش میلرزید پیجشو شوهرم چک میکرد مادربزرگم هم رفته سراغ دختره دستاش میلرزید فک میکرد لو رفته

چقد خوب کنار اومدین برعکس من ک نتونستم فراموش کنم

خوب کنار نیومدم

بارها و بارها مردم و زنده شدم. اشک ریختم. خودم رو در کارهای سخت غرق کردم. چهار گوشه ایران می رفتم برای کار. خیلی عاداتم رو حتی ترک کردم و عادت های جدید رو آوردم و تغییرات زیادی رو که برام راحت نبود در زندگیم ایجاد کردم


ولی وقتی قبول کنی که زندگی جریان داره دیگه چاره ای نداری جز اینکه خودت رو به جریان زندگی بسپاری

این تجربیات سخت هستند و آدم بهایی زیادی بابتشون پرداخت می کنه اما ارزشمند هستند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792