من ۲۲ سالمه و دانشجوام تا چهار ماه پیش ک مادرم زنده بود زندگیم عالی بود واقعا
بخاطر معلولیت دست چپم هیچکاری و مادرم نمیذاشت انجام بدم و کلا درحال درس خوندن و خوشگذرونی بودم.
ته تغاری بودم و همه خواهرا و برادرم ازدواج کرده بودن
قبلا خواهرام ک من دانشگاه بودم میومدن کمک مادرم جاروبرقی و نظافت و همه چی....
الان هرموقع میان مثل مهمون رفتار میکنن و اصلا بهم کمکی نمیکنن.
شستن حمام دسشویی و بالکن و جاروبرقی هال و اتاقا و آشپزخونه و ناهار و شام برای خودمو پدرم...
بچه ها خیلی فشار رومه برام دعا کنید. هندل کردن کارای خونه و درس دانشگاه دیوونم کرده..
امشب داشتم سیب زمینی سرخ میکردم روغن داغ پاشید رو اون دستم ک سالمه و کلا قرمز شد... کلی گریه کردم استرس دارم جاش بمونه....