من جزو اولین ادم های سایت اینجام....
خیلیاتونم من و میشناسین مجبور بودم کاربری جدید بزنم
بگذریم...
من مادرم بعد ۸ماه از فوت پدرم که سالش در نیومده بود با یه مرد بسیاری پولداری ازدواج کردن و مادرم از همون اول با من سر ناسازگاری داشت و میگفت درست نیست با ما زندگی کنی و همش حس رقابت و حسادت و ... داشت
پدرمم یه کارگر بود که همون یه روز از سر ساختمان افتاد و به رحمت خدا رفت و ما تو یه خونه مستاجری بودیم....
مادرم هعی اصرار به ازدواج من داشت و من هم قبول نمیکردم چون عاشق درس ام بودم و مجبورا به خوابگاه رفتم....