باید به خودتون بگید آیا ارزش نداره اگه مثلا سه ماه بی خیال گذشته م و قربانیشدنم بشم و بیام و فقط سه ماه همه چی رو از اول شروع کنم؟
چشم بهم بزنید سه ماه میگذره
ولی اگه واقعا بخواید، درهایی به روتون باز میشه که الان اصلا نمی تونید تصورش رو بکنید.
نگران نباشید که گذشته تون رو هدر دادید
اگه شروع نکنید، امروز و فردا و سه ماه آینده هم دوباره مثل امروز میشن گذشته.
میگه:
صد سال بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟
این همه مدت احساس قربانی بودن داشتید. خوب! چی شد؟!
نتونستم و سخته فقط بهانه ست
به قول خانم لیلا فروهر:
همه این حرفا بهانه ست
بعهانه های عاشقانه ست.....
نگید سخته، بگید زیاد راحت نیست ولی می خوام از پسش بر بیام.
نگید نمی تونم، بگید دارک سعی می کنم. دیر یا زود می تونم
دوست عزیز، این زندگی مثل آب جاریه و
مثل قطار در حرکته
صبر نمی کنه
نمی ایسته
باید زود سوارش شی و در حین حرکت تجربه کنی و پیشرفت.
خودتون رو از حالت قربانی دربیارین
از روش خودهیپنوتیزم و هیپنوتیزم استفاده کنید
مطمئن باشین من دارم به نفع شما صحبت می کنم
شما میتونید فقط کمی خسته شدید
اشکالی نداره
به خودتون فرصت بدید
اما امیدوارانه
همونطور که شبها می خوابید و امید دارید که صبح بیدار میشید
اگه من شک داشته باشم که نکنه صبح بیدار نشم هیچوقت شبها نمی خوابم. حالا اسمش رو بذارید ترس یا عقل
شما می تونید
فقط کمی به استراحت نیاز دارید که دوباره شروع کنید.
به قدرت و نیروی خدا اعتماد کنید و ازش کمک بخواید.
به این شکل که کمکتون می کنه نه اینکه شاید کمک کنه، شاید کمک نکنه.
شما می تونید