سر ی لباس ک تو مهمونی پوشیده بودم بهم سیلی زد
و عقدیم و سه ماه دیگه قرار عروسی داشتیم و باهاش رابطه جنسی هم نداشتم گفته بودم بزاریم برای عروسی
من ب خانوادم نگفتم چ اتفاقی افتاده و از اون روز جواب پیام و تماسای شوهرمو ندادم و بارها پیام داده ک غلط کردم و نمیدونم چی شد این جوری شد و ...
با مشورت با ی تراپیست فقط ی پیام دادم بهش و گفتم
ک با ی غلط کردم گفتنت حرمت شکسته شده برنمیگرده و عروسی از نظر من کنسل شدست و من با ادمی ک دست روم بلند کرده زیر ی سقف نمیام
و گفتم باید با خانوادت بیای جلوی بزرگترا در مورد کار زشتت توضیح بدی و معذرت خواهی کنی و بریم پیش تراپیست ک مشخص شه مشکل کنترل خشم داری یا ن
(فقط میخام بترسونمش وگرنه مطمئنم اصلا روش نمیشه چنین موضوعی رو به خانوادش بگه)
اخه چند ساله میشناسمش خیلی خانواده با اصالتی هستن همشون خیلی با شخصیتن نمیدونم چی شد اینجوری شد
حالا چند جلسه میریم تراپی اگه دیدم تایید نمیکنه این ازدواجو جدا میشم
خیلی ویژگیای مثبت دیگه ای داره و دوستش دارم و اونم همه کار برا من کرده و خودشو خیلی جاها ثابت کرده ولی اخلاقای کنترل گری داره
به نظرتون بهش ی فرصت بدم؟