یسره مادرم میگه عجب دامادی دارم و هی به من و خواهرم نگاه میکنه .شوهر من هرکار کنه چیزی نمیگه یجوریه که انگار وظیفشه ولی شوهرخواهرم کاری کنه یجوری ذوق میکنه که نگو.من حسود نیستم ولی کاراش زیادی رو اعصابمه الکی لبخند میزنم.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چکار میکنه که به چشمش میاد؟بیشتر وقتها برعکس میشه صبر داشته باش
مثلا یه چیزی براش میخره یه چیزی براش رزرو میکنه مثلا هتل.رفته بودیم مسافرت زنگ زد هتل رزرو کردم براتون انقد ذوق کرد و گفت وای عجب دامادی دارم و هی به من نگاه کرد که دقم داد.شوهر بیچاره منم فقط بلده بره تو باغ های مادرم بیل بزنه و باغداری کنه.مادرم هم فقط یه تشکر خشک و خالی میکنه اینجوری ذوق نمیکنه.نمیدونم چجوری خودمو کنترل کنم کاش حسود نبودم
بیچاره شوهرت بنظرم کمتر انجام بده هرموقع چیزی خواستن با تاخیر انجام بدین یا انجام ندین تا رفته رفته بیاد دستش که کسی که پشتش هست همسر شماس نه اون یکی داماد