بچه ها من خونه تکونی کردم کلییییی کار کردم حسابی خسته شدم
موقع چیدن وسایل من میخاستم یه تغییر دکوراسیون بدم روحیم عوض شه
به شوهرم گفتم من میخام کنسول رو بزارم این سمت دیوار یکم خونه تغییر کنه جلوی مامانش برگشت گفت خونه ی خودمه دوست دارم خودم تعیین کنم چی کجا باشه بعد مامانش گفت خونه برای زنه بزار مریم نظر بده اونم گفت مریم اشتباه می کنه نظر میده خلاصه بغضم گرفت ب زور خودمو کنترل کردم گریه ام نگیره آخه یعنی من اختیار اینکه یه وسیله تو خونه رو تغییر بدم ندارم؟! بعد کلییییی خونه تکونی
البته چندین بارم با حرفاش جلوی مامانش ناراحتم کرده و بارها حرف زدم باهاش ک با من اینجوری صحبت نکن پیش بقیه اما میگه مامانم بقیه نیست و هیچ فرقی نکرده کاراش
خسته شدم دیگ منم کارا رو ول کردم اومدم خونه ی بابام اما از اون موقه یکبار بهم زنگ نزده چیکار کنم پررو نشه آخه ب خانوادم نگفتم بحثم شده از ی طرفم نمیخام تا خودش زنگ نزده بهم برگردم خونه 😪