2777
2789
عنوان

نرگس کلباسی درون هریک از ما

390 بازدید | 20 پست



شبی نیست و روزی نیست که زنی یا دختری، بانویی یا دوشیزه‌ای برایم پیامی نفرستد و نگوید که حالم بد است؛ نگوید که غمگینم، افسرده‌ام، دل‌تنگم، آزرده‌ام، بی‌حوصله‌ام، بیزارم، ناامیدم ...

و هر کدام ملتمسانه کتابی می‌خواهند یا کلاسی، دوایی یا دعایی، راهی یا چاره ای ...

من اما طبیب نیستم و دوا و درمانی ندارم برای ناامیدی و دلتنگی.

رمّال نیستم و دعانویس هم و هیچ ذکر و دعایی نمی‌شناسم که عاشق رفته را بازگرداند و مِهر نبوده را به دل این و آن بیندازد.

کیمیاگری بلد نیستم و نمی‌توانم به طرفه‌العينی قلب‌های مسی را به طلای ۱۸ عیار بدل کنم.

روان‌درمان‌گر و روان‌شناس نیستم و نمی‌توانم کلاس تحلیل رفتار متقابل بگذارم و بکاوم و بگردم و کم و کاستی‌های کودکی‌ها را پیدا کنم.

روان‌پزشک نیستم و جراح نیستم و نمی‌توانم مغز آدمی خوش‌بین یا قلب آدمی خوش‌بخت را به کسی پیوند بزنم.

عارف و درویش و مستجاب‌الدعوه هم نیستم و هر دعا که تاکنون کرده‌ام خدا اشارتی به دست و پایم کرده است و فرموده خودت مستجابش کن!


اگر هر زنی به‌جای این همه کتاب و سرکتاب و دوا و دعا و نذر و نیاز و سفره و یوگا و مدیتیشن و عرفان و اوشو و جراحی سر و گوش فقط کمی، فقط کمی نرگس کلباسی درونش را به رسمیت می‌شناخت و  به‌جای دو صد گفتار و شنیدار، نیم‌کردار می‌کرد، حالش خوب می‌شد.

حقیقتش من به این نکته رسیده‌ام که هر چه ملال و ملالت است از بی‌عملی‌ست حتی ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است

بیماری عدم عمل‌گرایی علاجی و درمانی جز عمل ندارد. باید این بیماری را عمل کنیم.

دانایی بس است ما به قدر کفایت می‌دانیم، کاش از این پس کمی آستین‌ها را بالا بزنیم و توانایی کنیم.

این همه اشک و آه ما را خواهد کشت. این همه آخ و ای کاش ما را خواهد کشت. این همه انتظار ما را خواهد کشت. این همه چشم‌به‌راهی و معجزه‌خواهی ما را خواهد کشت.

آه ای نرگس کلباسی درون!

کاش تو هم یک‌هزارم نرگس کلباسی برون اهل عمل بودی ...

[نرگس حسن کلباسی اشتری (متولد ۱۳۶۷، اصفهان) یک نیکوکار ایرانی‌-بریتانیایی است که برای کودکان یتیم و معلول هند پرورشگاه‌هایی می‌ساخت]

|عرفان نظرآهاری|

@JameahiBehtarBesazim

ازش خوشم نمیاد

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من با کلیت متن مخالف نیستم

ولی زن ایرانی به اندازه کافی نمی دونه

کسی که می دونه ناتوان نیست یه راهی پیدا می کنه بالاخره

‍ «بیایید به قفسه کتابخانه دخیل ببندیم؛ دوستانی صمیمی پیدا می شوند که حاجات ما را برآورده کنند.»
از متن یا نرگس یا نویسنده ؟

از نرگس😓

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....
ی سوال مثلا افرادی مثل ایشون پول ساخت پرورشگاه رو از کجا میارن؟ خودشون پول میدن یا میرن از خیرین پول ...

ظاهرا بخش زیادی از پول رو ایشون در کشوری که مقیم بودند از طریق انجمن خیرین وکمکهای مردمی جمع کرد 

تا مدتها بعد زلزله هم تو مناطق زلزله زده ساکن بود 


ولی در کل نرگس کلباسی یه نماده 

منظور اینه 

که هریک از ما زنها فراتر از دغدغه های روزمره 

تواناییهای بالقوه فوق العاده ای داریم که ازش غافلیم 

اصلا نمیشناسمش فقط با متن موافقم 😌

منم. فقط حس خوبی به نرگس کلباسی ندارم. 

وطن پرندهِ پَر در خون.... وطن شِکُفتهِ گُل در خون.... وطن فَلات شَهید و  شب... وطن پا تا به سر خون... وطن تَرانه زِندانی... وطن قَصیدهِ ویرانی... بِخوان که دوباره بِخواند این عَشیره زندانی گُل سُرودِ شِکَستن را... بِگو که به خون بِسُرایَد این قَبیلهِ قُربانی حَرفِ آخرِ رفتن را...بِگو...بِگو که به خون میسرایم...با تَمامِ دِل و جاْنَم...حَرفِ آخر رَفتَن را....

من خیلی برام جالبه چرا تو این متن کلمه کتاب را کنار سر کتاب و دعا و سفره گذاشته

ا

‍ «بیایید به قفسه کتابخانه دخیل ببندیم؛ دوستانی صمیمی پیدا می شوند که حاجات ما را برآورده کنند.»
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز