شبی نیست و روزی نیست که زنی یا دختری، بانویی یا دوشیزهای برایم پیامی نفرستد و نگوید که حالم بد است؛ نگوید که غمگینم، افسردهام، دلتنگم، آزردهام، بیحوصلهام، بیزارم، ناامیدم ...
و هر کدام ملتمسانه کتابی میخواهند یا کلاسی، دوایی یا دعایی، راهی یا چاره ای ...
من اما طبیب نیستم و دوا و درمانی ندارم برای ناامیدی و دلتنگی.
رمّال نیستم و دعانویس هم و هیچ ذکر و دعایی نمیشناسم که عاشق رفته را بازگرداند و مِهر نبوده را به دل این و آن بیندازد.
کیمیاگری بلد نیستم و نمیتوانم به طرفهالعينی قلبهای مسی را به طلای ۱۸ عیار بدل کنم.
رواندرمانگر و روانشناس نیستم و نمیتوانم کلاس تحلیل رفتار متقابل بگذارم و بکاوم و بگردم و کم و کاستیهای کودکیها را پیدا کنم.
روانپزشک نیستم و جراح نیستم و نمیتوانم مغز آدمی خوشبین یا قلب آدمی خوشبخت را به کسی پیوند بزنم.
عارف و درویش و مستجابالدعوه هم نیستم و هر دعا که تاکنون کردهام خدا اشارتی به دست و پایم کرده است و فرموده خودت مستجابش کن!
اگر هر زنی بهجای این همه کتاب و سرکتاب و دوا و دعا و نذر و نیاز و سفره و یوگا و مدیتیشن و عرفان و اوشو و جراحی سر و گوش فقط کمی، فقط کمی نرگس کلباسی درونش را به رسمیت میشناخت و بهجای دو صد گفتار و شنیدار، نیمکردار میکرد، حالش خوب میشد.
حقیقتش من به این نکته رسیدهام که هر چه ملال و ملالت است از بیعملیست حتی ملالت علما هم ز علم بیعمل است
بیماری عدم عملگرایی علاجی و درمانی جز عمل ندارد. باید این بیماری را عمل کنیم.
دانایی بس است ما به قدر کفایت میدانیم، کاش از این پس کمی آستینها را بالا بزنیم و توانایی کنیم.
این همه اشک و آه ما را خواهد کشت. این همه آخ و ای کاش ما را خواهد کشت. این همه انتظار ما را خواهد کشت. این همه چشمبهراهی و معجزهخواهی ما را خواهد کشت.
آه ای نرگس کلباسی درون!
کاش تو هم یکهزارم نرگس کلباسی برون اهل عمل بودی ...
[نرگس حسن کلباسی اشتری (متولد ۱۳۶۷، اصفهان) یک نیکوکار ایرانی-بریتانیایی است که برای کودکان یتیم و معلول هند پرورشگاههایی میساخت]
|عرفان نظرآهاری|
@JameahiBehtarBesazim