2789
عنوان

بیاید از روز زایمانم بگم اشکتون درآد

| مشاهده متن کامل بحث + 253092 بازدید | 1085 پست

عزیزم چقدر شرایطت پیچیده و سخت و غم انگیز شد...خانمایی که زایمان کردن قشنگ درکت میکنن که اگر همسر همراه نباشه چقدر شرایط میتونه وحشتناک بشه.کاش بری خونه خودت و باهمسرت اروم صحبت کنی.صحبت کردن خیلی مهمه.بدون غر زدن و گریه کردن ازش علت بخواه.ببین چشه.قطعا این وسط یه جیزی هست و من خیلی به مادرش مشکوکم مخصوصا که دیدنت نیومدن.

یه روز خوب میاد

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



من خونه مادرم اینا بودم اینم همونجا خونه مادرش اینا اخه این از قبل از اینکه بره تنها شه هار شده بود ...

مغزش عیب کرده خوب شد نرفتی موندی استراحت کردی گفتم شاید چون واسه باباش نرفتی شاید اینجوری کرده و بد شده ولی میگی اینجوری بوده قبلش نمیدونم چی بگم...مادرشوهرت اومد دیدنت خلاصه یا نه


عزیزم چقدر شرایطت پیچیده و سخت و غم انگیز شد...خانمایی که زایمان کردن قشنگ درکت میکنن که اگر همسر هم ...

ممنون عزیزم

نمیدونم اگر کار مادرشه خدا سر دختراش بیاره

نمیدونم دیگه چی بگم


بعد از فوت باباشم اذیتاش بیشتر شد که کمتر نشد تا شش هفت ماهگی بچه ادامه داشت. هیچوقت کمکم نکرد بهم ا ...

عزیزم فک کنم افسردگیم گرفتی چون اونموقع که نیاز به حمایت داشتی پشتیبان نداشتی چرا مشاوره نمیری

برو مشاوره کمکت میکنه

یکمم به خودت برس یکم برا خودت وقت بزار معلومه اصن برا خودتم تایم نمیزاری واسه همون اینجوری شدی

مغزش عیب کرده خوب شد نرفتی موندی استراحت کردی گفتم شاید چون واسه باباش نرفتی شاید اینجوری کرده و بد ...

برای باباش چهلمش رفتم و ده روزم موندم خونشون ولی خیلی دوران بدی بود دخترم کولیک داشت مدام گریه میکرد اونها هم همش گریه میکردن وقتی برگشتم خونمون تقریبا شیرم خشک شده بود باورت میشه شیر از سینم سرازیر میشد لباسامو خیس میکرد ولی وقتی از اونجا برکشتم فشار میدادم هیچی نمیومد اینقد اب قلم و قرص شیرافزا و کوفت و زهر مار خوردم تا برگشت ولی هیچوقت مثه اون موقع که شیرم سرازیر میکرد نشد که نشد

عزیزم فک کنم افسردگیم گرفتی چون اونموقع که نیاز به حمایت داشتی پشتیبان نداشتی چرا مشاوره نمیری برو م ...

افسردگی که خیلی شدید داشتم ولی تحمل کردم همش دوست داشتم بمیرم

ولی الان بهترم الان بیشتر عصبی شدم تحمل کارای بچمو ندارم من اصلا اینجوری نبودم ادم بی حوصله ای شدم بیچاره بچم


برای باباش چهلمش رفتم و ده روزم موندم خونشون ولی خیلی دوران بدی بود دخترم کولیک داشت مدام گریه میکرد ...

الهی بمیرم💔 چقد سختی کشیدی

واقعا درکت میکنم خیلی زن قوی هستی امیدوارم شوهرت سر عقل بیاد و پشیمون شه

ممنون عزیزم نمیدونم اگر کار مادرشه خدا سر دختراش بیاره نمیدونم دیگه چی بگم

ممنم امروز شوهرم باکاراش داشت اذیت میکرد منم قرآن بازبود داشتم جز میخوندم گفتم الهی هرچقدرمنواذیت میکنی خداعوضشو تودل مادروخواهرت دربیاره😥نبایدنفرین میکردم ولی دیگه رد دادم. آخه تاکجا تاکی. خداوکیلی فقط میگن پسرزاییدیم خوخبرتون تربیت مهمه ن پسرزاییدن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792