مثلا دخترم بغل باباشه یهو تبدیل ب زامبی میشم و چهار دست و پا رو زمین دنبالشون میکنم
میگه بغلم کن از پاهاش میگیرم و برعکس میکنم (بدن نرمی داره و ی جورایی خودم دارم امادش میکنم برای ژیمناستیک) دوستان جبهه نگیرید لطفا من دیونه هستم ولی روانی نیستم ک بخوام دخترمو اذیت کنم و صرفا جهت بازی کردنه
همش درحال تغییر شغلم یا میشم نی نی دخترم یا دکترم یا دندونپزشک یاهم مهمونشم
لحظه بعد میشم پیکاسو و اندازه ی ی دفتر 40برگ براش نقاشی میکشم
بعدم میشم اشپز و کنار دستم تو اشپزخونه ودوتایی غذا میپزیم
تو خونم مدام صدای جیغ و خنده ی دخترمه ک یا داره از دستم فرار میکنه یا دارم از دستش فرار میکنم
خلاصه ک اینا اندکی از روزمرگی های من ب عنوان ی مادره