بچم کوچیکه هنوز سه سالشم نیس
ی نی نی کوشولو هم داریم
شب امد بخوابه پتو رو فسقلیه بود ندیدش
گفت نی نی کو
گفتم انداختمش اشغالی
از دم در دوید تا دم حیاط ترسید و برگشت
خواستم مثلا خوشحالش کنم
گفت چرا انداختیش و گناه داره🥺🥺 و زد زیر گریه
عذاب وجدان گرفتم
انتظار این عکس العمل رو نداشتم
توقع داشتم خوشحال شه
همین دیگه
ادامه نداره پایان باز مثل فیلمای ایرج ملکی 😅