نیاد بیاید چ خود راضی شما ک منو نمیشناسید خودم مجبورم خود واقعیم بگم
امشب من و خواهرم جایی رفتیم عیادت
بعد طرف همش باخواهرخیلی ازخودم کوجیک تر صحبت میکرد بخدا حتی نگاه منم نمیکرد چقدر حس بدی بهم دست داد
رفتنی هم شوهرش ب خواهرم نکاه کرد گفت تشکر ک امدین
فقط خدا میدونه ک چقدر احساس حقارت کردم
اولین باره زنه نیس ک وقتی باهمیم فقط نگاهش رو خواهرمه انکار من اشقالم