رفتم باشگاه از تو باشگاه که درومدم داشتم میرفتم سوار ماشین شوهرم بشم.یه گربه سیاه اومد کنارم هی بهم نزدیک میشد منم از گربه میترسم هی فاصله گرفتم
تا یهو برگشتم دیدم کناره پامه گفتم پیشته برو این گربه مسیرشو کج کرد سمت خیابون تندم نرفت اروم رفت.یهو یه ماشینه با سرعت زیاددددد اومد کوبید بهش و کشتش😭😭😭😭😭
انقدر حالم بد شد اصلا یه لحظه حس کردم قلبم وایساد . دیروزم که دختر ۵ ماهه همسایمون رو دیدم سرش سوراخ شده بود و خون میریخت همینطور اونم بردم بیمارستان. اصلا انقدر حالم بده که نگو
تقصیر من بود اون گربه مرد من بهش گفتم برو
نمیدونم دوروزه این اتفاقات چرا هی سر راه من قرار میگیره کلا حالمو بهم ریخته امروز انقدر بیحالم حالت تحوع دارم ضعف میرم هی اون گربه و بچه میاد جلو چشمم