در دهه ۸۰ که رابطه ها جدی تر بود اما اگر دلباخته می شدیم
انتظار نداشتیم که عشق اکسیری باشد که بتواند
حتی دل عاقد (حاج آقا!) را نرم کند که از حق الزحمه اش کم کند تا دو جوان راحت تر به وصال برسند!
چه برسد به هزینه های جشن و بستن دهان فامیل و تدارک خانه و رساندن معشوق به آرامش.
البته منظور این نیست که نباید تلاش کرد و یا اصلا باید با تمرکز بر این چیزها زندگی را شروع کرد
ولی انصافا بعضی ها بدشان نمیآید جشن هایی که جلوه های ویژه شان در سطح فیلم های هالیوودی باشد را برای ثبت مهم ترین اتفاق زندگی شان داشته باشند و به دنبالش زندگی و امکانات مجهز تا کور شود هر آن که نتواند دید!
پس خیلی از ماها در حسرت بعضی چیزها ماندیم...
زندگی مشترک،
آرزویی که پس از اشک ها حسرت ها و انتظار ها و تجربه های تلخ و شیرین آغازش کرده یا خواهیم کرد.
بعضی ها رهگذر بودند و یکی همراه شد.
اماوقتی ازدواج راحت نیست کاش با ناراحتی های کوچک زندگی را سخت نکنیم و بتوانیم حاصل آن همه رنج و هزینه را حفظ کنیم.
با آرزوی خوشبختی و آرامش برای متعهدان و منتظران.