باور کن که همه ما دلمون ی عشقی میخواد بخدا من انقدر حسرت ی رفیق میخواد که پشتم باشه؛ تو همه سختی و بلندیها کنارم باشه نه اینکه فقط منو توروزهای خوش زندگیم بخواد بعدش مثل ی تکیه آشغال بندازه دور؛ حسرت به دل موندم وقتی میرم جایی انقدر قضاوتم نکنن یا نخوان سرزنشم بکنن بخدا توهرجمعی که میرم همه از بدسون میاد نمیدونم جرا درصورتی که حتی دوکلمه هم باهم صحبت نکردیم حتی حرف هم نزدیم هیچی ازم نمیدونن فقط بلندن هرچی از دهنشون درمیاد به زبون بیارن