شوهرم برای تولد ساعت هوشمند خرید بنده خدا بهم گفت گرون هم گرفته خیلی دوسش دارم ، خواهر شوهرم اومد برای یه هفته ازم قرض گرفت منم بهش دادم ، دوماه گذشته اصلا به روی خودش نیورد منم دیدم اصلا چیزی نمیگه بهش گفتم سارا جون ببخشید میشه ساعتم رو بدی لازمش دارم بعدش. گفت وای راست میگی ببخشید اصلا یادم رفت الان برات میارمش ( ما باهم توی خونه ویلایی چندطبقه زندگی میکنیم ) دوباره ازش خبری نشد دوهفته گذشت منم دیدم نمیخواد بده سربسته دوباره به ساعت اشاره کردم اینم اصلا هیچ به هیچ ، به شوهرم گفتم محترمانه بهش بگه که تا شوهرم بهش گفت رفتم خونشون دیدم ساعتم رو آورد گفت ببخشید که چندماه طول کشید و ساعت هوشمندم رو داد ولی خیلی سرسنگین بود بعدش هم رفت توی اتاق و اصلا پیشم ننشست که حتی شوهرم بعدش گفت این چرا اینقدر قیافه گرفته بود گفتم ولش کن مهم نیست الان من شدم آدم بده