2777
2789
عنوان

چطوری به پسره پیام بدم و چی بگم

156 بازدید | 10 پست

(برای یکی از دوستانمه)

توی اتوبوس دیدمش ازش خوشم اومد

یجوری شمارشو پیدا کردم

یبار به بهانه اینکه شارژر یکی از مسافرا دستم مونده زنگ زدم بهش گفت برا من نبوده .ولی یادش بود من کی هستم

حالا میخوام پیام بدم بهش

چی بگم

                     خدایا💚دستمو ول نکن که زمین میخورم💖تو خودت خوب میدونی که آرامشی...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ملاکت تو اتوبوس دیدنه بعد خوشت اومده !؟ از قیافش!؟ فقط!؟#منطق# فکر#

مبخواید قضاوت کنید نظر ندید

من فقی یسوال پرسیدم میتونید جواب اونو بگید یا هیچی نگید

                     خدایا💚دستمو ول نکن که زمین میخورم💖تو خودت خوب میدونی که آرامشی...

چتونه قبلن پسرا میومد ب دخترا پیام میداد حالا دختر ایرانی خدااااا

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
مبخواید قضاوت کنید نظر ندیدمن فقی یسوال پرسیدم میتونید جواب اونو بگید یا هیچی نگید

بعدشم حتما باید نظر موافق باهات داده بشه!؟!؟! الان بگم برو بچسب بهش خوشت میاد مثلاً!؟ عجبا!؟

بعدشم حتما باید نظر موافق باهات داده بشه!؟!؟! الان بگم برو بچسب بهش خوشت میاد مثلاً!؟ عجبا!؟

بحث اینه من نپرسیدم پیام بدم یا نه

گفتم چی بگم


                     خدایا💚دستمو ول نکن که زمین میخورم💖تو خودت خوب میدونی که آرامشی...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792