حسرت کادر درمان بودن قشنگ رو دلم مونده
لعنت به روزی که با دیپلم تجربی اومدم رشته الآنم
هرچی جلوتر میرم بیشتر متوجهش میشم
تا الآنم همش خودمو گول میزدم که نه صرفا تو رویای نوجوونیت موندی و بشین سر رشته الانت و سریع به پول برس
اما آخه به چه قیمتی.... از کتابا از درسای دانشگاهم متنفرم حالم ازشون بهم میخوره اونوقت میخوام با این روحیه برم سرکار باهاش ؟
ولی الان که شرایط سخت شده دیگه حس میکنم خیلی دیر شده واسه من
بخوام واسه سال دیگه کنکور بدم اونموقع سن ورود به رشته جدیدم ۲۴ـ۲۵ ساله و از همه بزرگترم ، اگرم به علاقه واقعی و قلبیم پزشکی برسم هم که باید سالها درس بخونم بی هیچ درآمدی ، کاری هم سراغ ندارم که با چنین رشته های سنگینی بشه همزمان انجام داد
رشته الآنم که حقوقه همه همسنم هستن و از این بابت حس بدی ندارم حتی داخلش زود به پول میتونم برسم ولی چه فایده که حالم باهاش بده
نمیدونم چیکار باید کنم با خودمو زندگیم
۲۳ سالمه و دیگه یه آدم بالغم چندروزه انقد گریه میکنم سر زندگیم که دلم میخواد خودمو بکشم خلاص شم
دلم با کنکور دادنه اما میگم بعدش تا کی باید از خانوادم پول بگیرم؟ تا کی باید سر پول مطیع اونها باشم؟حتی کی میخوام تشکیل خانواده جدید بدم ؟
خیلی خستم حس میکنم خیلی دیر شده برا همه چی و کاش قدر روزای۱۸ـ۱۹ سالگیمو میدونستم