من با هیچکس دوست صمیمی نمیشدم ولی بعد از عروسیم دختر عمه ی شوهرم اینقد دور من چرخید تا بالاخره دوست شدم باهاش خیلی خیلی دختر خوبیه ولی خیلی حسودی میکنه ،ینی یکی از همسایه یا دوستای قدیمیم رو یا هرکی که مونث باشه بیاد پیش من بامن دعوا را میندازه ک چرا باهاش رفتی بیرون یا چرا میاد خونتون اصلا درک نمیکنه ک من تو یه شهر غریب تک و تنها دارم زندگی میکنم ، الان یکسال و نیم هست دوستیم بارها سر این موضوع باهاش قهر کردم ولی باز همینطوریه الان هم باهاش حرف نمیزنم و با خودم عهد کردم که دیگه دوست صمیمی نداشته باشم ، از یطرف هم بس خوبه نمیدونمدچیکار کنم