سلام ببخشید دلم واقعا دلداری میخواهد نمی خواستم کسی ناراحت کنم بچه من ۶۴ روزه است و خیلی مریض است باورتان نمی شود روز و شبم شده گریه شوهرم هم معلول است نمی تواند کمکم کند تو بچه داری اومدم خانه پدرم تا هم کمک حالم باشند هم جای باشم که بتوانم با کسی درد دل کنم اما اشتباه کردم خیلی اشتباه کردم انگار شدم قاتل جانم پدرم داره بیرونم میکند و همش فحش میدهد من کسی را نداشتم از بی کسی پناه آوردم به بابام کاش نیامده بودم الان باران میبارد شهر ما برم شاید بمیرم پدرم خوشحال شود