من از دل اوم خانم خبر ندارم
ولی یه خونه مستاجر بودیم از یه دختر خانمی احساس خطر کردم یکی دوبار وقتی دم در با همسرم همکلام بود از پشت سرشون دراومدم جفتشون زهره ترک شدن و خودشونو جمع کردن
یه بارم دیگه تقریبا اسباب کشی کرده بودیم بار یه کاری رفتیم دن در باز من تو ماشین بودم اون شروع کرد با پسرم که تو بغل شوهرم بود گوگولی پوگولی کردن منم یهو از توی ماشین داد زدم فلانی اسم همسرم رو گفتم بیا تو ماشین بچه گرمشه اونم دویید اومد و گازشو گرفت و رفتیم
اگه احساس خطر میکنی یکی دو بار خودتو نشون بده .
این دختری که میگم ساعت ۲ شب دستشو میذاشت رو زنگ ما که بیا ماشینتو از جای پارک من بردار حالا جای پارک توی کوچه بود این زده بوو به نام خودش