دبیرستانی بودم قرار بود مشاور مدرسه مون بیاد خونمون برام انتخاب رشته کنه من ی عادتی که دارم همه چییییییزو ریز ریز مینویسم توو ورق برنامه هامو
توو دفتری که قرار بود انتخاب رشته رو تووش بنویسه قبل اومدنش نوشته بودم
قبل اومدن آقای .... میوه اینو این رو بچینم به داداش بسپرم سر راه شیرینی بگیره شربتم درست کنم
حتی چی بپوشمم نوشته بودم یادم باشه اون تونیک چارخونه صورتی رو با اون شال ...
عادت دارم کوچکترین کارارو بنویسم که وقتی این آقا اومد همه چی آماده منم کلی کلاس گذاشتم ورق زد گفت اینجا بنویسم؟ عاااااا بعد اونوری کرد دفترو حالا من اصلا یادم نبود مدت زیادی گذشت تا بیاد آخه یادم نبود ورق رو بککنم ی نگاه عاقل اندر سفیهی کرد ب من بعد ازون جا که خیلیم آدم موذی و جوکی بود پشت همون ورق انتخاب کرد رشته ها رو وقتی رفت اومدم که ببینم رشته ها چین که برم کافینت ثبت کنم دیدم وای این ی ساعت داشته اینارو میخونده
دفعه ی بعدی که اومد سرزده اومد جلو در زنگ زد جلو درم بنده خدا گفت اینا منو میبینن ب خرج میفتن
یخ کردم الان که گفتم