والا من تهان مرکزم خدا شاهدا یه بار اومدن سر کلاسی که استاد بود 3 تا از دخترا رو از طر کمیته انضباطی بردن
خوشحال میشم تو تاپیکایی که درباره کنکور هست تگم کنید لطفا تا بتونم به یازدهمیا و دوازدهمیا کمک کنم که به اهدافشون برسن مخصوصا رشته ریاضی فیزیک الانم هر روز تاپیک پاسخگویی به سوالات کنکوری میزارم از صبح تا شب تاپیکام رو حتما چک بکنید با تشکر
دانشگاه مام یکم مانتوت کوتاه باشه گیر میدن ولی من توی خود دانشگاه میبینم بعضیا حتی جلوبازم پوشیدن
نمیدونم چجوری از حراست رد میشن
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
من دولتی بودم، موقعیتش خیلی دور از دانشگاه بود تا ۹ می تونستیم بیرون باشیم... البته زمان ما نمیدونم چرا دانشگاه آزادی ها باید چادر می پوشیدن
و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت میکشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر میشوند و مثل یک درخت توخالی ، پوستهای بیش نیستند. و عاقبت به روزی میافتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمیدانند چرا زندهاند…