نه با کارهاش انقد اذیتم کرد
جلو شوهرم خودش خوشحال شاد از بچه نشون میداد....
شبا درذ داشتم باید پیش همسرم میخابیدم میرفتم خونخ اونا ن شام میداد هیچی تا صبح ضعف میگردم شام از بیرون میگرفت هرچی زعفرون ذار بود به من میداد
صبحاااااانه اصلا نمیداد خداشاهذ میگیرم
نن خونشون از ضعف میخابیدم یا همسرم میگفتم میرفتیم با درد من بیرون تو ماشین 3 صبح شام میخورم می اومدم
شبی ک شام داشت تمام سفره ظرفا من جمع میکردم
1 هفته تمام دنبال خونه بودیم هیچکی کمکمون نکرد بدووووون پول من همسرم میفرستاد دنبال تخت سرویس چوب